تبلیغات اینترنتیclose
چترش را گشوده بود(شهاب مقربین)
پیچک ( شهاب مقربین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چترش را گشوده بود

تنها بود


چترش را بست


با هم رفتند

با صورتي خيس

 

شهاب مقربین

*****************

آن‌قدر خلاف موج  شنا خواهم كرد

تا رودخانه مسيرش را عوض كند

 


يا غرق شوم

در خوابي

كه براي تو ديده‌ام

 

شهاب مقربین

****************

روزها  مي‌روند و

ما مي‌مانيم

 

تكيه داده  به غروب

شهاب مقربین

***************


ديدم كه بن‌بست  بسته نيست

وقتي نگاهم را

برگرداندم

شهاب مقربین

*****************

در خواب راه مي‌روم

مي‌روم آن‌قدر

تا مي‌رسم به سرزمين‌هايي دور

كه مرا صدا مي‌زنند

 

مرا صدا مي‌زنند

بيدار مي‌شوم

 


شهاب مقربین

************

چه  بر سرش آمده

نه راه پیش دارد  نه پس

گوزن مغرور

 

درخت پیر

افتاده در دام شاخه‌هاي درخت جوان

 

شهاب مقربین

 

  

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 7, | بازديد : 144