تبلیغات اینترنتیclose
دیگر بلد شدم(شهاب مقربین)
پیچک ( شهاب مقربین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دیگر بلد شدم
 

**

دیگر بلد شدم

می‌دانم چه‌کار کنم

بی آن که تو بفهمی

او را صدا می‌کنم

می‌آورم  می‌نشانم  میان تنهاییم

و هرچه بخواهم می‌گویم

دشنامش می‌دهم

زخم زبانش می‌زنم

گاهی هم نفرین می‌کنم به خودم

و می‌گویم که دوستش دارم

و تو نیستی که رو برگردانی از من

 تو آن‌جا نشسته‌ای دور از من

همیشه نشسته‌ای دور از من

همیشه

 اما وقتی که دست‌هایش را در دست‌هایم می‌گیرم

نیازی نیست چیزی بگویم

همه چیز را خواهد فهمید

به چشم‌هایش نگاه می‌کنم

نیازی نیست چیزی بگویند

همه چیز را خواهم فهمید

 و وقتی که می‌رود از پیش‌ام

می‌آید  می‌نشیند روی صندلی تو

درست آن‌جا که تو نشسته‌ای

با تو یکی می‌شود

من با نگاه لوچ خود

دو نفر را می‌بینم

یکی رو برمی‌گرداند از من

و یکی که منتظر است

بی آن که تو بفهمی

او را صدا کنم

بنشانمش میان تنهاییم

دست‌هایش را بگیرم

در چشم‌هایش نگاه کنم

بی آن که تو بفهمی

 

 

شهاب مقربین

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 1, | بازديد : 183