تبلیغات اینترنتیclose
رفته رفته یادم آمد(شهاب مقربین)
پیچک ( شهاب مقربین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

رفته رفته یادم آمد

**
 

رفته رفته یادم آمد

باید می‌رفتم

چرا فراموش کرده بودم

 کور بودم و کر

یا پیر و خرفت

که جاده‌ای این گونه سرراست و صاف را ندیده بودم

یا از یاد برده بودم

که درست از جلوی  در خانه‌ام

کشیده شده‌است تا دوردست

نه

دوردست  خیال من است

که کشیده‌است جاده را تا جایی که دیگر چشم کار نمی‌کند

 نه

چشم‌هایم  خوب کار می‌کنند

گوش‌هایم  هم

و اگر جوانی‌ام  در پای این جاده رفته‌است

به‌گمانم  از هوش آن‌قدر در من  مانده‌ باشد

که فراموش نکرده باشم

این جاده

در حواشی همین خانه

تمام می‌شود

 دوردست  خیال من است

که کشیده‌است جاده را تا جایی که چشم کار نمی‌کند

گوش کار نمی‌کند

هوش کار نمی‌کند

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 156