تبلیغات اینترنتیclose
اشعار 5
پیچک ( شهاب مقربین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

درها و کوبه‌ها  شبیهِ هم

**

درها و کوبه‌ها  شبیهِ هم

زنگِ صداها  شبیهِ هم

دست‌ها  لب‌خندها

پله‌ها  پاگردها

اتاق‌ها  پرده‌ها

پشتِ پرده‌ها

 

پچ‌پچِ قدم‌های پشتِ سر

طنینِ صدای سگ‌هایی که بدرقه می‌کنند

در کوبه‌ی دری دیگر

 گم شده‌ایم

در کوچه‌های شبیهِ هم

 

 

شهاب مقربین

http://shahabmogharabin.blogfa.com/post-232.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 343

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


این شعرها
که نوشتم برای تو
همه بیهوده بود
بیزارم از همه

زبان
زبون
کلمات
مات
نارساتر از دست‌های معلق
میوه‌های نارسی که فرو‌می‌افتند
تا خاک را برایم دلپذیر کنند

نقطه‌های تعلیق
قطاری که جاده‌های مرا نمی‌رساند
به ایستگاهی که تو آن‌جا برایم دست تکان دهی

همه بیهوده بود این شعرها
که نوشتم برای تو

آتش بزن
مثل دل‌ها که سوزاندی
آتش بزن
شاید از خاکسترشان
شعری دیگر متولد شود
که بگوید به تو
آن‌چه را می‌خواستم
و نشد

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 394

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 ای کاش درخت بودم

**

ای کاش درخت بودم

زبانم  زبانِ سکوت بود

تا سکوت تو را می فهمیدم

 مثل زبان گنجشکی تنها

که حرف پاییز را فهمیده است

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 355

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خواب . . .
 

بلند شو
می‌خواهم تکه ساحلی را نشانت بدهم
در ته همین بن‌بست

ساحل که باشد
لابد دریا هم هست

از من بشنو
صدای موج می‌آید
هرچه می‌دیدیم خواب بود

بلند شو بیا
این ساحل از خودِ ماست
روی آن
دل به دریا می‌زنیم
با هم می‌خوابیم
ماهی‌هایمان را سیراب می‌کنیم
و خواب می‌بینیم
هرچه می‌دیدیم خواب بود

زود باش
می‌ترسم آفتاب غروب کند
و امواج تاریک
ساحل ما را بگیرد

 

شهاب مقربین

http://mathilda.blogfa.com/cat-8.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 353

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

از پنجره ات نگاه کن
 

**

از پنجره‌ات نگاه کن

خیابان شلوغ

همهمه‌ی مردم

سرسام ماشین‌ها

همه‌  وهم‌اند

فراموش‌شان کن

ببین

کشتی‌یی غول‌پیکر

بر آب‌های مواج

بالا و پایین می‌شود

لنگر برمی‌دارد

سوت می‌کشد

 

مرغ‌هایی جیغ‌کشان می‌چرخند

بر فراز موج‌هایی

که شکل جزیره‌ای دور را با خود آورده‌اند

نمی‌بینی؟

 

نمی‌بینی

مهی غلیظ تمامی این‌ها را در خود پوشانده‌است

مه را هم نمی‌بینی

که مثل قارچ روییده‌است در آن

خیابان شلوغ

همهمه‌ی مردم

سرسام ماشین‌ها

پنجره‌ات را ببند

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 200

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

در را به رویم بستید
 

**

در را به رویم  بستید

کلید را چرخاندید

و  رفتید

 نمی‌دانید

بعد از هر غروب

شب  به ملاقاتم  می‌آید

پیغامم را  می‌برد

می‌رساند به گوش تا گوش زمین

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 220

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بدمستی می کنم
 

 **

بدمستی می‌کنم

پرت می‌کنم  کتاب و دفتر را

ناسزا می‌گویم

به شب   به فردا   به دنیا

به خودم

به زنجیری که پیدا نیست

تا پاره کنم

 دائماً چنگ می‌زنم به هوا

پلنگی از درونم  نعره می‌کشد به سمت هیچ

     - یعنی چه؟

 آن آرامش بزرگ

  کجا رفت

 می‌نشینم  گوشه‌ای

چشم می‌دوزم  به دوردست

 آیا آن‌جا  چیزی هست

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 209

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در دو سوی تُشَک

 **

در دو سوی تُشَک ایستاده‌اند

مثل دو قهرمان آرام‌اند


به هم نزدیک می‌شوند

مثل دو دوست دست می‌دهند


به هم نگاه می‌کنند

مثل دریا و ماه

عمیق

به هم نگاه می‌کنند


آن‌گاه

کُشتی آغاز می‌شود


خم می‌شوند

دست در بازوی هم

کمرگاه و

ران‌ها


ناآرام

در هم می‌پیچند

وحشی و حمله‌ور

 سرانجام

آن کس به خاک می‌افتد

که زودتر می‌گوید

دوستت دارم

 

 

شهاب مقربین

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 141

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

من دن کیشوت نیستم
 

**

من دُن‌کیشوت نیستم

یک شوالیه‌ی تمام‌عیارم

با دُن‌کیشوت فرق‌های زیادی دارم

از جمله  او داستان شوالیه‌ها را خوانده بود و

به جنگ آسیاب‌ها ‌رفت

من

قصه‌ی دُن‌کیشوت را خوانده‌ام

و

به جنگ آسیاب‌ها می‌روم

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 130

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

در میدان ساعت
 

 

**

در میدان ساعت

خودکارش را روی کاغذ می‌کشد سرباز

نمي‌نويسد

پرتاب می‌کند توی جوی آب

به ساعتش نگاه می‌کند

- ساعت میدان خوابیده -

مرخصی‌اش‌ تمام شده

با حسرت به من نگاه می‌كند

می‌رود

 من تمام روزهای عمر مرخصم

و خودکارم آن‌قدر جوهر دارد

که این کاغذها را سیاه کنم

و بسپارم به باد

مانند پرچم ارتشی پیروز

در میدان ساعتی که خوابیده

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

در ساحلی که ایستاده ست
 

**

ايستادن

در ساحلی که ایستاده ست

قدم زدن

در ساحلی که ایستاده ست

افتادن

در ساحلی که ایستاده ست

 دريا خوابيده با موج‌هاش


زوج‌هايي كه در آغوش هم  از هم مي‌پاشند

فانوس دريايي مي‌سوزد

در تكرار ترديدش

 دل به دريا هم اگر بزني

شايد همين فردا

جنازه‌ات را بازپس بفرستد

به ساحلی

که ایستاده ست

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 175

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 سال‌ها

**

سال‌ها بود در را مي‌كوفتم

سرانجام  باز شد

به خياباني ديگر

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 116

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بیهوده است

**
 

بيهوده‌است

جلو نمي‌رويم

دور خود مي‌چرخيم

اين را عقربه‌هاي ساعت هم تأييد مي‌كنند

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 149

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

هنگام برگشتن
 

**

هنگام برگشتن

نگاهم به روبرو بود

اما پيِ چيزي در پشتِ سر مي‌گشت

مي‌رفتم و

نمي‌رسيدم

مي‌رفتم و

نمي‌دانستم

دارم برمي‌گردم

يا

برمي‌گردم

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 94

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

در زمان نیز
 

**

در زمان نيز گورهايي هست

كه تكه‌هايي از ما را در خود مدفون كرده

مثل شبي از شب‌هاي يك تابستان


شبي

مثل امشب

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 98

صفحه قبل 1 صفحه بعد