تبلیغات اینترنتیclose
اشعار 4
پیچک ( شهاب مقربین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

می‌پرسم  چرا  چرا  چرا

و صورتم را در دست‌هایم  پنهان می‌کنم

 

چرا این دست‌ها

نتوانستند کاری کنند

جز پنهان کردنِ صورتم

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 87

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در ظلمات مانده بودم

بوی تو پیچید در دلم

روشن شد  همه جا

تو را دیدم

بوی تو رفت  رفت

 محبوبه‌ی شب‌ام

کاش

در ظلمات مانده بودم

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 99

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آسمان برقی زد
 

**

آسمان برقی زد

و من به لحظه‌ای همه چیز را فهمیدم

 بازگو نمی‌توانم کرد

جز با زبان این باران

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 160

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تولد منی
 

**

تولدِ منی


بی‌سبب نیست که هرچه بیش  قدم پیش می‌گذارم

از تو دورتر می‌شوم

تو لحظه‌ی تولدِ منی

 

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 123

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شانه هایم درد می کردند
 

**

شانه‌هایم درد می‌کردند

دو بال جوان آن‌جا

داشتند جوانه می‌زدند

دیدم که آهسته آهسته روییدند

شکل فرشته‌ها که نه

شکل عقابی عظیم

از قله نگاه ‌کردم

دیدم که بال‌هایم

بر بالای تو سایه انداخته است

پریدم

با چرخشی طوفانی

از قله فرود آمدم

تو را به چنگ گرفتم

پریدم

از خواب


شانه‌هایم درد می‌کنند

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 78

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بردن
 

**

بردن

یا  باختن

برگی نمانده است


چرا پاییز

دست برنمی‌دارد

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 103

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گاهی باید گریخت
 

**

گاهی باید از خانه گریخت

به کوچه

خیابان

پارک

و در خود فرو رفت

 گاهی باید از خود گریخت

به جاده‌های مه‌آلود

خانه‌های موهوم

خیال او

که تو را از خود کرده‌است

که تو را  بی خود کرده‌است

 گاهی باید از او گریخت

 به کجا

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 175

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سبک شدم
 

**

سبک شدم

برگ‌ها را دوباره باد

به شاخه‌ها برگردانده‌است

دوباره سبز شدند و آرام تکان می‌خورند

در بادی که ویران‌شان کرده بود

دوباره سبز شدم

هوای تو را از خود بیرون کردم

سبک شدم

برگشتم به شاخه‌ام

باد باید برگ‌ها را بریزد

درهم بریزد

ویران‌شان کند

به خاک‌شان بنشاند

اما من

هوای تو را از خود بیرون کردم

سبک شدم

برگشتم به شاخه‌ام

 شادم

آرامم

اما زندگی را دوست نمی‌دارم

 نمی‌دانم

 باید برگردم

درون باد

شاید دوباره جایی

تو را پیدا کنم

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 80

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

هزار سطر نوشتم
 

**

هزار سطر نوشتم و خط زدم

بی‌گمان این‌ها را هم  خط خواهم زد

بی فایده ست

حتا به کلمات نمی‌توان اعتماد کرد

کلماتی که دوست‌شان می‌داری

  خسته شدم

خودتان خط بزنید

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 84

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مراقب باشید
 

**

مراقب باشيد

همه چيز تاريخ مصرف دارد

شير    پنير    دوغ    دوست    كشك


و اين شعر

فردا  شعر تازه‌اي خواهم نوشت

 

 

شهاب مقربین

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 87

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

زن گفت
 

**

زن گفت

عشق و نفرت دو روی یک سکه‌اند

مرد سکه را در هوا چرخاند

روی دستش نشاند و پرسید

عشق یا نفرت

زن گفت  عشق

تو بردی

   مرد گفت و سکه را نشانش داد

نفرت بود

 مرد و زن دو روی یک سکه بودند

که در هوای  نفرت و عشق

می‌چرخیدند

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 124

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

قطار رفت


 

قطار رفت

بی‌صبرانه  جا به جا  می‌شوم

روی  نیمکتی  در ایستگاه

جا نمانده‌ام

سال‌هاست

منتظر ِ

قطار بعدی‌ام

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 120

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تو در آمدی


 **

تو درآمدی

گل‌ها درآمدند

این شعر اما

هنوز درنیامده است

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 96

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 235

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

عید نزدیک است
 

**

عید نزدیک است

 امروز بنفشه‌ها را دیدم

در جعبه‌های چوبی

 پشت یک وانت

 داشتند می‌رفتند

  کجا می‌رفتند

 باغچه‌ی ما که هنوز

 خاک و برگش آماده نیست

 باغچه‌ی ما که هنوز

مانند قلبی دوپاره

 بر کف زمین افتاده است

 این عید کجا می‌خواهد بیاید

 بنفشه‌ها

 دارند دور می‌شوند

 بنفشه‌ها

 دور شدند

  بنفشه‌ها

 ناپدید شدند

دلم برای باغچه می سوزد

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 93

صفحه قبل 1 صفحه بعد