تبلیغات اینترنتیclose
اشعار 3
پیچک ( شهاب مقربین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

میل گم شدن . . .
 

**

میل گم شدن در من پیدا شده ست

میل گم شدن در جایی بكر

در فكر‌های دور

خسته‌ام از حسِ خستگی

از این‌كه این‌جا نشسته‌ام

و می‌گویم از این‌جا

و حالی كه مرا خسته می‌كند

خسته‌ام از خسته‌ام

فكر رهاشدن  مرا رها نمی‌كند

فكر رهاشدن در رفتن

در اعماق یك سفر

می‌خواهم با باران‌ها سفر كنم

از هرچه بگذرم

روی دریاها چادر زنم

میان شن  شنا كنم

از هوا جدا شوم

به خلاء عشق بپیوندم

كه مرا می‌آكند

كه مرا می‌كَنَد

از زمین و هوا

و می‌پراكند

آن‌جا كه هرچه رها شده‌ ست

تا آن‌جا و روزی كه باز

زیبایی‌اش

مرا پیدا كند

میل گم شدن در من پیدا شده‌ ست

 

 

شهاب مقربين

 

 http://mathilda.blogfa.com/cat-8.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 305

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دیوارهای ماسه ای
 

**

ديوارهاي ماسه‌اي

دست‌هاي مثل خرچنگ غوطه‌ور ميان‌شان

قوطي كبريت پنجره‌هاش

اتاقكي كه باد

  با برگي فرش كرده بود

اين همان خانه است

كه سال‌ها پيش‌تر

پدرم ساخته بود و من

با دست‌هاي كوچكم  ويرانش كردم

 اين همان خانه است

كه با دست‌هاي بزرگ

براي تو باز ساخته‌‌ام

تنها فرقي كه دارد

آن روز رودخانه‌اي اين‌جا بود

كه صداي گريه‌ي ما را مي‌برد

و امروز

   باد

همه چيز را از ياد برده‌است

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 109

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

برای خندیدن
 

**

براي خنديدن

هنوز راه‌هاي زيادي پيدا مي‌شود

مي‌تواني جلوي آينه بايستي و

براي خودت شكلك دربياوري

(اين كار فقط يك‌بار خنده‌دار است)

 

 مي‌تواني بنشيني و

حماقت‌هاي زندگي‌ات را

يكي يكي  پيش رو بگذاري و  بشماري

(اين  خنده‌هاي بي‌شماري را  در پي خواهد داشت

اگرچه  كمي تلخ)

 

يا اگر هيچ‌يك ميسر نشد

بي‌دليل  بلند شو  بلند

قاه قاه  بخند

(قهقهه‌هاي هيستريك هم

گاهي گرهي را باز مي‌كنند

بگذار بگويند ديوانه‌اي

وقتي‌كه ديوانگي

تنها مجالِ توست براي خنديدن)

 

اگر باز نشد

روي ميز

دست‌هايت را به هم  حلقه كن

پيشانيت را روي انگشت‌هاي درهم فرورفته‌ات  بگذار

و  زار زار  گريه كن

آن‌قدر گريه كن

تا گريه‌ها تمام شوند

حتماً ديگر در تو جايي باز خواهد شد

براي يك لبخند

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 96

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دیوارها
 

**

ديوارها راست‌اند

درها دروغ مي‌گويند

به درونت مي‌كشند و

مي‌برند

به سمت ديگر ديوار

ديوارها ديوانه مي‌كنند

درها  در به در

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 96

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

میترسم . . .
(1)

میترسم از عشق

از عشق میترسم

این شعرهای عاشقانه که مینویسم

سوت زدنِ کودک است در تاریکی

(2)

 


بیا با هم خانه‌ای بسازیم

بی هیچ دری به بیرون

تنها دریچه‌ای کافی‌است

تا به خیابان نگاه کنیم و بخندیم

به این زندانی‌های سرگردان

 

 

شهاب مقربین

http://mathilda.blogfa.com/cat-8.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 97

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

می آیند
 

**

می‌آیند

از دور و نزدیک

گردِ تو جمع می‌شوند

هر یک به نیتی

گرهی می‌بندند و  بازمی‌گردند

 

به این زیارتگاه غریب

نیت‌نکرده آمده بودم من

حاجتی نداشتم

اما آن جماعتِ  ُسست  در خواب هم ندیدند

چیزی که پیدا کردم

گوشه‌ی چشمی

 گوشه‌ی چشمی

گوشه‌نشینم کرد

بس که نشستم

رفتن از یادم رفت

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ساقه علفی
 

 **

ساقه‌ی علفی

کنار ساقه‌ی علفی

در علفزاری انبوه

در باد خم می‌شویم

به سمت دیگری

و دیگری

به سمت دیگری

و دیگری

به سمت دیگری

و دیگری ...

 

 

شهاب مقربین

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 252

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نیمه ات را گم کرده ای
 

**

نیمه‌ات را گم کرده‌ای

      ماه تنگ‌دل ؟

صبور باش

نیمه‌ی ماه  به سراغت می‌آید

و تو را کامل خواهد کرد

 نیمه‌ی من

برنخواهد گشت

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 101

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دوربین را میزان کنم
 

**

دوربین را میزان کن

روی صورتش

درست روی لبخندش

نیازی نیست تا سه بشمری

انگشتت را فشار بده

 افتاد

 

 افتاد

اما نمرده‌است

زخمی عمیق برداشته

می‌توانی او را با خود بکِشی و ببری

به زخمش عادت خواهد کرد

و خیلی زود از یاد خواهد برد

که لبخندی هم داشته‌است

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 105

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

این همه شعر نوشتم
 

**

این همه شعر نوشتم

آن‌چه می‌خواستم  نشد

 
زمزمه کردم    ورد خواندم    فریاد کشیدم

نشد آن‌چه می‌خواستم

 
پاره کردم    آتش زدم    دوباره نوشتم

نشد

 تو چیز دیگری بودی

بگو تو را که نوشت

که سرنوشت مرا

کاغذی سیاه کرد

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

رفته رفته یادم آمد

**
 

رفته رفته یادم آمد

باید می‌رفتم

چرا فراموش کرده بودم

 کور بودم و کر

یا پیر و خرفت

که جاده‌ای این گونه سرراست و صاف را ندیده بودم

یا از یاد برده بودم

که درست از جلوی  در خانه‌ام

کشیده شده‌است تا دوردست

نه

دوردست  خیال من است

که کشیده‌است جاده را تا جایی که دیگر چشم کار نمی‌کند

 نه

چشم‌هایم  خوب کار می‌کنند

گوش‌هایم  هم

و اگر جوانی‌ام  در پای این جاده رفته‌است

به‌گمانم  از هوش آن‌قدر در من  مانده‌ باشد

که فراموش نکرده باشم

این جاده

در حواشی همین خانه

تمام می‌شود

 دوردست  خیال من است

که کشیده‌است جاده را تا جایی که چشم کار نمی‌کند

گوش کار نمی‌کند

هوش کار نمی‌کند

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 157

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

غمگین نباش 

 

**

غمگین نباش

روزی گناه ما بخشیده خواهد شد

روزی که همه

خواهند فهمید

ما به دنبال چیدن سیب خود بودیم

این سیب ما نبود

که نصیب ما کردند

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 92

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شاید که راه نجات
 

**

شاید که راه نجات

غرق شدن در دریا باشد

 ساحل دور نیست

اما کسی

انتظار نمی کشد

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2,اشعار 3, | بازديد : 155

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

زمستان بود

** 

زمستان بود

یخ زده بودیم

آتشی روشن کردیم

برف را سوزاندیم

باد را آتش زدیم

از گرمی سرمست شدیم

یا از مستی سرگرم

شالی که گرم مان می کرد

به باد دادیم

 نمی دانستیم

باد شعله ور می رفت

تا بهارمان را

به آتش کشد

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 88

صفحه قبل 1 صفحه بعد