تبلیغات اینترنتیclose
اشعار 2
پیچک ( شهاب مقربین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

با خود فکر می‌کنم

عاقبت این ماجرای ما

به کجا منتهی خواهد شد

ماجرای من و این  وَهم

که مرزِ میان کابوس و رویاهایم را درهم ریخته‌است

 مهی فراگرفته  بیرون و درونم را

نه می‌گذارد که ببینم خود را

نه چشم‌اندازِ پیرامونم را

 فرو خواهد نشست

می‌دانم

فرو خواهد نشست

 با خود فکر می‌کنم

در خالیِ بی‌مرزِ بعد از آن

دیگر چه مانده برایم

که ببینم

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 92

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

همه‌ی کلمات

معنای تو را می‌دهند

مثل گل‌ها همه

که بوی تو را پراکنده‌اند

 سکوت کرده‌ام

که فراموشت کنم

اما مدام

مثل زنبوری سرگردان

رانده از کندویش

دورِ گلم  می‌گردم

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 93

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

صبر کن

** 

صبر کن

این هنوز اول کار شاعری ست

شعری خواهم نوشت

که شاعران تاریخ  به آن غبطه خواهند خورد

 هزار کلمه

جمله‌ی آن‌ها

تکرار نام تو

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 116

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 
 نه

 **

نه

این‌ها کاغذی نیستند

که بادشان ببرد

پاره سنگی که روی رویاهایم گذاشتی   بردار

روی باد بگذار

رویاهای من‌اند

که باد را  به‌هم ریخته‌اند

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تصویرت را در آب دیدم
 

**

تصویرت را در آب دیدم

تو رفتی

من به دنبال رودخانه راه افتادم

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 78

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

معلم خوبی بودی
 

**

معلم خوبی بودی

به من یاد دادی خط بزنم اشتباه‌ها را

 خط بزنم کلمه‌ای را

که از بس قدیمی شده بود

دیگران به من می‌خندیدند

و تو

تنها در شعر خوش داشتی

نه در زندگی

 خط بزنم حرف‌هایی را که گیر کرده‌است

مثل بغضی در گلوی این شعر


( حرف‌های تازه و جذاب

که هر روز می‌آیند و می‌روند و فراموش می‌شوند

روزهای‌مان را قشنگ‌تر می‌کنند

درست مثل آدم‌ها )

 خط بزنم تصویری را

که خیالم کشیده بود

و خیال می‌کردم

آن‌قدر زیبایی دارد

که سرریز می‌کند به زندگی

 و خط بزنم خودم را

که بزگ‌ترین اشتباه بودم

 معلم خوبی بودی

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 105

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

جوانی ام
 

**

جوانی‌ام

گوشه‌ی آغوش تو بود

لحظه‌ای صبر اگر می‌کردی

پیدایش می‌کردم

 آغوشت را  باز کردی

برای رفتن‌ام

 شاید حق با تو بود

من دیر شده بودم


دیر یا زود

مانند یک دسته‌ی گل

باید که حسرتم را در بغل بگیرم و بروم

به خواستگاری‌ آن زن ِ خاکی

که نه  نخواهد گفت

آغوشش را باز خواهد کرد

و همه چیزم را خواهد گرفت

 و من همه چیزم را به او خواهم بخشید

بی هیچ حسرتی

مگر این حسرت ابدی

که دهانم را می‌گیرد

 دیگر چگونه بگویم که دوستت دارم

 

 

 شهاب مقربین

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 260

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

درخت انار
 

**

درخت انار

با گل‌هایش غوغایی کرده در حیاط

و تو این‌جا نیستی

بخندم

یا گریه کنم

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 88

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

زنگ زدم

**
 

زنگ زدم

جوابی نیامد

 در زدم

جوابی نیامد

 
در را کوفتم

از پاشنه درآوردم

جوابی نیامد

 
در و دیوار را درهم کوفتم

ویران کردم

پله‌ها را صدتا یکی بالا آمدم

جوابی نیامد

 
فریاد زدم

پنجره‌ها را شکستم

نگاه نکردی

 
پشت به من

رو به پنجره‌ی سرد مانیتور

نشسته بودی

و انگشتانت

سرگشته بر دکمه‌ها

پرسه زن با موتورهای جستجو

به دنبال کسی می‌گشت

که روزی

به دیدارت آید

 

 

 شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 191

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پشت این پرده
 

**

پشت این پرده

می‌دانستم  چیزی هست

می‌دیدم  تکان می‌خورد

می‌دیدم  قلبش موج برمی‌دارد

نمی‌دانستم

وحشتناک‌تر از هر چیزی می‌تواند باشد

چیزی که

می‌بینی

نیست

 

 

 شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 111

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

حرف آخر

**

 

حرف آخر   یا

روز آخر

 دیگرچیزی نمانده‌است

چیزی به روز آخر     یا

حرف آخر        یا

آخرین روز دیروز بود

روزی پیش‌تر    یا

روزی از همان روزها

 زمین خلاف عقربه‌های ساعت می‌چرخد    یا

ساعت خلاف گردش چشم      یا

سرعت عمر

سرعت نور بود و

ما قرن‌ها پیش خاموش شدیم

امروز تنها

تلألویی از خاطرات خویشیم

 این شعر

شعری برای مردگان است

که مردان‌شان

از فرط تنهایی

بر دنده‌ی چپ پوسیده‌ی خود دست می‌کشند

و زنان

با حدقه‌های خالی

به غلاف مار چشم دوخته‌اند

 زمین خلاف گردش آسیاب چرخید

نوبت ما دیروز بود

روزی پیش‌تر     یا

روزی از همان روزها

 لحظه‌ای خالی   یا

خلأ زمان

حرفی بی‌حرف    یا

سکوت

 فرقی نمی‌کند

مهم چیزی بود که بود   یا

نبود   نیست    یا

 مهم اتفاقی بود

که افتاد   یا

نیفتاد     نمی‌افتد      یا

 

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 99

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گوشی را بردار

 


 

گوشی را بردار

دارد دلم زنگ می‌زند

 از آهن نیست اما

در هوای تو

   خیس از بارانی که می‌دانی از آسمان ِ کجا باریده‌است

دارد زنگ می‌زند

 گوش کن

چگونه از همیشه بلندتر

مانند طنینِ یک فریاد

صدای زنگ پیچیده در اتاقت

 دلم دارد زنگ می‌زند

گوشی را بردار

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 193

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شاید که راه نجات
 

**

شاید که راه نجات

غرق شدن در دریا باشد

 ساحل دور نیست

اما کسی

انتظار نمی کشد

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2,اشعار 3, | بازديد : 156

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ای کاش درخت بودم
 

**

ای کاش درخت بودم

زبانم  زبانِ سکوت بود

تا سکوت تو را می فهمیدم

 مثل زبان گنجشکی تنها

که حرف پاییز را فهمیده است

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 83

صفحه قبل 1 صفحه بعد