تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پیچک ( شهاب مقربین )
پیچک ( شهاب مقربین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

مثل یک خوشه ی انگور

که هر روز تازه به تازه از بازار می خری 

هرچیز تازه آب و رنگی دارد 

نه ؟

 

مثل یک خوشه ی انگور 

که گوشه ی سبدت از یاد رفته باشد

هر چیز که می ماند ، می گندد و از چشم می افتد

نه؟

 

مثل یک خوشه ی انگور 

هرچیز که در هوای تو بماند 

می تواند شراب کهنه ای باشد مرد افکن

 

هست؟

 

مثلِ یک مستِ لایعقل 

چه قــــــــــدر

گریه

دلم 

می خواهد 

.

 

شهاب مقربین

http://mahdarmohagh.persianblog.ir/tag/%D8%B4%D

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 9, | بازديد : 367

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

از میان جمله‌ی آدم‌ها

بیرونت کشیدم

تو یک کلمه‌ی شیرین بودی


کلمه‌ی عشق نه

عشق تلخ است


کلمه‌ی دوستی نه

 شوق نه

دوستی گَس است و  شوق شور


تو مثل کلمه‌ی خیال   مثل کلمه‌ی خواب

شیرین بودی

 

از میان جمله‌ی آدم‌ها

بیرونت آوردم

آوردم

چون کلمه‌ای عزیز

در پرانتزِ آغوشم

 

مثل کلمه‌ی خواب

پریدی و رفتی

میان جمله‌ی آدم‌ها

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 9, | بازديد : 304

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دو کلمه

**

دنبال دو کلمه می گشتم

دو کلمه

مانند پچ پچ دو برگ

در گوش هم

یا زمزمه ی دو لب

در جست و جوی یک بوسه

 

دنبال دو کلمه می گشتم

مانند دو گوشواره

که آویزه ی گوشـت کنم

 

کلمات صف کشیدند

دسته دسته

دستبند تو شدند

کلماتی که دستت را دوست می داشتند

 

تو چنگ زدی

از هم گسیختی

رشته ی کلمات را

در هم ریختی

فرو انداختی

هر یک را به گوشه ای

دنبال یک کلمه می گردم

یک کلمه ی خاموش

مانند یک بوسه

که جمع کند همه ی کلمات را

روی لب های تو

 

 شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 9, | بازديد : 466

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

در میدان ساعت

خودکارش را روی کاغذ می‌کشد سرباز

نمي‌نويسد

پرتاب می‌کند توی جوی آب

به ساعتش نگاه می‌کند

- ساعت میدان خوابیده -

مرخصی‌اش‌ تمام شده

با حسرت به من نگاه می‌كند

می‌رود

 

من تمام روزهای عمر مرخصم

و خودکارم آن‌قدر جوهر دارد

که این کاغذها را سیاه کنم

و بسپارم به باد

مانند پرچم ارتشی پیروز

در میدان ساعتی که خوابیده

 

 

شهاب مقربین

http://shahabmogharabin.blogfa.com/post-184.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 9, | بازديد : 315

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اگر

 

**

 

اگر زمین

بر مداری دیگر می‌گشت

و روزها و شب‌ها

جای شب‌ها و روزها را تنگ نمی‌کردند

تنگ

چندان که گور لحظه‌های ما باشند

و سنگ بر سنگ ، آسیاب‌شان

نوبت ما را

خرد و خمیر نمی‌کرد

اگر

بر مداری دیگر می‌گشت ...

 برمی‌گشت

 

 

شهاب مقربین

http://shahabmogharabin.blogfa.com/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 9, | بازديد : 304

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

هر روز که می‌گذرد

**

هر روز که می‌گذرد

تکه‌تکه‌ام می‌کند

 می‌نشینم

تکه‌های خودم را جمع می‌کنم

کنار هم می‌چینم

می‌بینم تکه‌ای گم شده

 

هر روز که می‌گذرد

سبک‌تر می‌شوم

 

زمانی اگر

تکه‌های گم‌شده را پیدا کردی

کنار هم بچین

او باید من باشم

باقی پازل بی‌معنایی بود

که در آن

بازیگر و بازیچه را

از هم نمی‌شناختی

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 8, | بازديد : 341

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

درها و کوبه‌ها  شبیهِ هم

**

درها و کوبه‌ها  شبیهِ هم

زنگِ صداها  شبیهِ هم

دست‌ها  لب‌خندها

پله‌ها  پاگردها

اتاق‌ها  پرده‌ها

پشتِ پرده‌ها

 

پچ‌پچِ قدم‌های پشتِ سر

طنینِ صدای سگ‌هایی که بدرقه می‌کنند

در کوبه‌ی دری دیگر

 گم شده‌ایم

در کوچه‌های شبیهِ هم

 

 

شهاب مقربین

http://shahabmogharabin.blogfa.com/post-232.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 333

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


این شعرها
که نوشتم برای تو
همه بیهوده بود
بیزارم از همه

زبان
زبون
کلمات
مات
نارساتر از دست‌های معلق
میوه‌های نارسی که فرو‌می‌افتند
تا خاک را برایم دلپذیر کنند

نقطه‌های تعلیق
قطاری که جاده‌های مرا نمی‌رساند
به ایستگاهی که تو آن‌جا برایم دست تکان دهی

همه بیهوده بود این شعرها
که نوشتم برای تو

آتش بزن
مثل دل‌ها که سوزاندی
آتش بزن
شاید از خاکسترشان
شعری دیگر متولد شود
که بگوید به تو
آن‌چه را می‌خواستم
و نشد

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 379

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 ای کاش درخت بودم

**

ای کاش درخت بودم

زبانم  زبانِ سکوت بود

تا سکوت تو را می فهمیدم

 مثل زبان گنجشکی تنها

که حرف پاییز را فهمیده است

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 339

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شاید که باقی روز

**

شاید که باقی روز

این تلفن مدام زنگ بزند

و کسی گوشی را برندارد

شاید این فنجان چای

سرد شود

باقی سیگارم را باد بکشد

زیرسیگاری پر شود از سری خاکستری

 

شاید آن‌ها که مرا می­برند

با خود بگویند بدبخت

شعرش ناتمام ماند

 

اما من

خوشبخت‌تر از آنم که تمام شود همه چیز

چیزهایی هست

بیرون از این شعر

و تو فراموش نمی­کنی

چقدر دوستت داشته­ام.»

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 8, | بازديد : 400

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گاهی صخره‌ها هم گریه می‌کنند

ندیده‌ای تو

هرگز هم نخواهی دید

اما صخره‌ها هم گاهی گریه می‌کنند

 

نمی‌دانی چرا

هرگز هم به تو نخواهم گفت

اما گریه می‌کنند صخره‌ها

 

دريا‌ها با خود غمي را می‌آورند و مي‌برند

اما صخره‌ها نمی‌دانی

وقتی که گریه می‌کنند ...

وقتی که گریه می‌کنند ...

 

 

 شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 8, | بازديد : 423

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اگر دري ميان ما بود

مي‌كوفتم

درهم مي‌كوفتم

 اگر ميان ما ديواري بود

بالا مي‌رفتم  پايين مي‌آمدم

فرو مي‌ريختم

 اگر كوه بود   دريا بود

پا مي‌گذاشتم

بر نقشه‌ي جهان و

نقشه‌اي ديگر مي‌كشيدم

 اما ميان ما هيچ نيست

هيچ

 و  تنها با هيچ

هيچ كاري نمي‌شود كرد

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 7, | بازديد : 339

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

روياها

 

روياها نيز پير مي‌شوند

اما كشان كشان و پيوسته

پيش مي‌آيند

پا به پاي من

كه از ديرباز

دست در دست‌شان داشته‌ام

از ما كدام‌ يك پيش‌تر از پاي خواهيم افتاد

روياها

كه سايه‌‌ام مي‌انگارند؟

يا من

كه واقعيت‌شان پنداشته‌ام؟

 

 

شهاب مقربین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 6, | بازديد : 353

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خواب . . .
 

بلند شو
می‌خواهم تکه ساحلی را نشانت بدهم
در ته همین بن‌بست

ساحل که باشد
لابد دریا هم هست

از من بشنو
صدای موج می‌آید
هرچه می‌دیدیم خواب بود

بلند شو بیا
این ساحل از خودِ ماست
روی آن
دل به دریا می‌زنیم
با هم می‌خوابیم
ماهی‌هایمان را سیراب می‌کنیم
و خواب می‌بینیم
هرچه می‌دیدیم خواب بود

زود باش
می‌ترسم آفتاب غروب کند
و امواج تاریک
ساحل ما را بگیرد

 

شهاب مقربین

http://mathilda.blogfa.com/cat-8.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 336

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

میل گم شدن . . .
 

**

میل گم شدن در من پیدا شده ست

میل گم شدن در جایی بكر

در فكر‌های دور

خسته‌ام از حسِ خستگی

از این‌كه این‌جا نشسته‌ام

و می‌گویم از این‌جا

و حالی كه مرا خسته می‌كند

خسته‌ام از خسته‌ام

فكر رهاشدن  مرا رها نمی‌كند

فكر رهاشدن در رفتن

در اعماق یك سفر

می‌خواهم با باران‌ها سفر كنم

از هرچه بگذرم

روی دریاها چادر زنم

میان شن  شنا كنم

از هوا جدا شوم

به خلاء عشق بپیوندم

كه مرا می‌آكند

كه مرا می‌كَنَد

از زمین و هوا

و می‌پراكند

آن‌جا كه هرچه رها شده‌ ست

تا آن‌جا و روزی كه باز

زیبایی‌اش

مرا پیدا كند

میل گم شدن در من پیدا شده‌ ست

 

 

شهاب مقربين

 

 http://mathilda.blogfa.com/cat-8.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 288

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد